سيد محمد باقر برقعى

453

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )

و تقسيم ناعادلانه كه هر شب * به تو شور و خنده به من آه دادند چه شد سهمم از زندگى مُشت خالى ؟ * به تو كوه گندم به من كاه دادند به تو برج و گلدسته‌هاى اذان را * به من با خساست كمى چاه دادند اگر مصلحت بود باشد ، چرا نه ؟ * كز اول خوشى را به گمراه دادند « در انتظار يك مرد » مطرود از بهشتيم با كوله‌بارى از درد * آن هم فقط براى يك خوشه گندم زرد شيطان كه ديد ما را فكر تقاص افتاد * با يك فريب شيرين در عمر گرم يا سرد دستان وحشى خاك ما را اسير خود كرد * بر زخم ما نمك زد اين روزگار نامرد آيا عدالت اين است ؟ ناخواسته بيفتيم * روى كوير غربت آن هم بدون همدرد ؟ گرچه سپيده بوديم صاف و زلال و روشن * چون آيينه ولى شد چشمانمان پر از گرد مائيم و جز صبورى گويا نمانده راهى * ما منتظر نشستيم در انتظار يك مرد « دستِ خالى » حالا كه سينه‌مان هست از مهر و عشق خالى * كز كرده جاى اميد اندوه لاابالى وقتى به روى ديده قفل نديده‌ها هست * حتى به روى لبها خورده‌ست مهر لالى